سلام . از همه دوستانی که لطف کردند و سر زدند ممنون و ببخشید که باز هم دیر اومدم مدتی از دنیای
مجازی دور بودم . با یک غزل به روزم ...
وقتی نگاهی بین ما دیوار می شد
هر لحظه دنیا بر سرم آوار می شد
وقتی برایت نقطه چین ها می نوشتم
یک بغض کهنه در گلویم خار می شد
تو می گذشتی ... می شکستم ... اشکهایم ...
در یاد تو کم کم نگاهم تار می شد
... گفتم صبوری می کنم هرروز اما ...
یک ترس مبهم در دلم بیدار می شد
: " دیدی چگونه شانه ات را خواب کردند ... "
هر روز در چشم ترم تتتتتتتتتکرار می شد
من خسته ام دل خسته است تقویم خسته
کاش لحظه ها بر گردنم یک دار می شد


